تا کنون هیچ علمی نتوانسته ادعا کند که به پایان رسیده است تا هنگامی که ذهن بشر زنده است و می‌تواند فکر کند امواج علوم همچنان به راه خود ادامه می‌دهند و در این میان پایان مقوله ی تبلیغات که ترکیبی از علوم مختلف و هنرهای متفاوت است باور نکردنی تر می‌شود.

«تبلیغات ما یک تبلیغات خاریشتی است» این جمله مدیر شرکت ژیلت بود که در سال 1980 در مجله ی عصر بازاریابی بیان کرد. شاید این سوال به وجود اید که خارپشت چه ربطی به تبلیغات دارد؟ در میان پاره‌های پراکنده اشعار آرخیلوس سطری هست که می‌گوید «روباه بسیار چیزها می‌داند اما خارپشت یک چیز بزرگ می‌داند» شاید معنی این سطرجز این نباشد که روباه با همه ی حیله هایش دربرابر یگانه وسیله ی دفاعی خارپشت شکست می‌خورد. آیزایا برلیننیز در رساله ی خود بنام «خاریشت و روباه» جهان را به دو گروه خارپشت ها و روباه ها تقسیم می‌کند که برگرفته از همان گفته ی یونانی ذکر شده در بالاست روباه با این که نیرنگ های بسیاری می‌داند ولی همیشه این خاریشت است که پیروز می‌شود نگرش خارپشتی وروباهی یک نگرش مدیریتی وبازاریابی نیز است.

افرادي كه ريسك مي‌كنند معمولاً در سال دو اشتباه مرتكب مي‌شوند كساني هم كه ريسك نمي‌كنند معمولاً در سال دو اشتباه بزرگ مرتكب مي‌شوند.

«پيتردراكر»

تبلیغات مرده است، زنده باد روابط عمومی! اما چگونه ممکن است که تبلیغات مرده باشد. در حالی که همه جا حضور دارد؟ به هر طرف که نگاه کنید آگهی تبلیغاتی می‌بینید. وقتی از مرگ تبلیغات حرف می‌زنیم، منظورمان مرگ خود این هنر نیست، بلکه منظور کار کردن آن به عنوان سازنده ی یک نام تجاری است. امروزه تبلیغات به عنوان یک هنر زنده است.

تبلیغات، اگر واقعا هدف کاربردی داشته باشد، ارزش مند خواهد بود. هدف اصلی تبلیغات حمایت و دفاع از نام تجاری است که پیش از آن با استفاده از ابزارهای دیگر ساخت و تثبیت شده است. در حال حاضر، به هرسویی که نگاه می‌کنیم، شاهد یک چرخش اساسی از بازاریابی تبلیغات محور، به بازاریابی روابط عمومی محور، خواهیم بود.

دیگر نمی توان فقط با تکیه بر تبلیغات، یک نام تجاری جدید را به بازار عرضه کرد. روابط عمومی اعتبار دارد، اما تبلیغات نه! ممکن است بتوانید با یک برنامه ی تبلیغاتی بسیار حساب شده،روی مخاطبان خود تأثیر مثبت بگذارد، ولی با کمک روابط عمومی می‌توان بهتر به نتیجه ی دلخواه رسید.